X
تبلیغات
مرد یخی

مرد یخی

یخ را که آب کنی، جاری می شود، سیل می شود...

بوده وقتایی که از اینم غمگین تر بودم. من مرد یخی بودم، زیاد ننوشتم، در حدود 23 پُست، از زندگی م تا عقایدم تا کتاب هایی که خوندم و فیلمهایی که دیدم، از سبک و سیاق نوشتنم و چیزایی که ازشون حرف می زدم زیاد راضی نبودم، ولی خب، وقتی می دیدم کسایی منو می خونن که واقعا تو نوشتن قبولشون داشتم و دارم، به خودم تبریک می گفتم، دیگه چه برسه به اینکه لینکم کنن، چه کیفی می کردم... بارها و بارها میومدم و اسم لینکمو تو اون وبلاگ نگاه می کردم، زیادی لوسه نه؟ ولی واقعیت داشت... اینجا رو دوست داشتم، تا یه جاییش خودم بودم، اما آشنا های غریبه تر از غریبه، خواننده این توده ی یخ شدن، کم کم به خود سانسوری افتادم، دلم میخواست هرزه گی هامو اینجا مرور کنم، به اشتراک بزارم، اما نشد، کنترل نامحسوس، چشمان همیشه مراقب، پسورد های لو رفته، بیخ گلوی منو چسبید و اجازه نداد تو دنیای کوچیک خودم کمی نِق بزنم. 

سعی مو می کنم که فضا به شکل مبالغه آمیزی دراماتیک نشه، اما دوستِ من، برای آدمایی که انگار تجربه های مجازیشون خاطره انگیز تر و کم-شکست تر از زندگی واقعی شونه، مواجهه با این شکل از حُکم های تخلیه به واقع غم انگیزه...

ادعا نمی کنم هر اونچه که نوشتم حقیقت محض بود، که چه بسا برای همه ما پیش میاد که مرز حقیقت و دروغ تخلیط میشه و تشخیصش بسی دشوار. برای من هم همینطور، و خب، شاید اینجا صداقت آنچنان پارامتر تعیین کننده ای نباشه، ما حتی اینجا زندگی می کنیم، می جنگیم، دست و پا می زنیم تا دروغ هامونو باهم به اشتراک بزاریم، شاید عقده هامون، شاید اون چیزی که می خواستیم باشیم، درحالیکه در زندگی واقعیمون، مختصات روحی و روانی مون- فرم و اندازه تمام اضلاعش بستگی به خواسته ما نداشته و نداره و نخواهد داشت.

نمیدونم این سطرها رو برای شما نوشتم یا خودم! به هر حال بی اینکه نیاز به بردن اسمی باشه، کماکان میخونمتون و لذت می برم. خدانگهدار.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 3:44  توسط   |